حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2519
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
كاراكالّا از زمانيكه بجاى پدر نشست ، در نظر گرفت ، كه نام خود را بوسيله فتوحاتى در مشرق بلند گرداند و اسكندر ثانى شود ، ولى جاهطلبى فوقالعاده او با صفاتش موافقت نداشت ، زيرا كاراكالّا شخصى بود سست عنصر ، سبكمغز و فاسد الاخلاق . او ميخواست حدود روم در زمان او از طرف مشرق توسعه يابد ، ( 152 ) - سكّه اشك بيست و نهم ( اردوان پنجم ) اما اينكه اين توسعه با شرافتمندى يا با بىشرفى انجام ميشد ، براى او اهميّت نداشت ( ديوكاسّيوس ، كتاب 77 ، بند 22 - هروديان ، كتاب 4 ، بند 13 ) بهرحال ، بنابر مقاصدى ، كه داشت ، اقدامات خود را چنين شروع كرد : در ابتداء يعنى در 212 م . ، او آبگار ( يا آبكار و يا اكبر ) پادشاه خسرون را بروم احضار كرد و چون پادشاه مزبور نزد او رفت ، وى را گرفته در محبس انداخت و امر كرد ، كه صفحه خسرون ايالتى از روم است ( ديوكاسّيوس ، كتاب 77 ، بند 12 ) . بعد او خواست با ارمنستان همان كند ، كه با خسرون كرده بود ، ولى همين كه ارامنه شنيدند ، كه كاراكالّا پادشاهشان را با خانوادهاش در محبس انداخته ، اسلحه برداشتند ( ديوكاسّيوس ، همانجا ) و سه سال بعد ( يعنى در 215 م . ) ، وقتى كه كاراكالّا يكنفر تئوكرىتوس « 1 » نامى را ، كه از مقرّبين او بود ، با قشونى بارمنستان فرستاد ، تا ارامنه را تنبيه كند ، روميها شكست خوردند ( ديوكاسّيوس ، همان كتاب ، بند 21 ) ، ولى كاراكالّا بقدرى شهوت جهانگيرى داشت ، كه اين سانحه اثرى در وى نكرد و خواست با دولت پارت هم درافتد . براى اين كار بهانه لازم بود و براى بدست آوردن آن ، امپراطور روم خواهشى از بلاش پنجم كرد ، تا اگر رد شود ، بهانه جنگ باشد و بهانهء مزبور اين بود ، كه دو نفر گريخته بدربار پارت پناه برده بودند و كاراكالّا آنها را استرداد ميكرد . چون بلاش ،
--> ( 1 ) - Teocritus .